محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3047

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سلام بر تو باد ، دشمن در ميانمان گرفته مىخواهيم پيش روى تو كشته شويم ، محافظ تو باشيم و از تو دفاع كنيم . » گفت : « خوش آمديد ، نزديك شويد . » گويد : « پس به وى نزديك شدند و در نزديكى او مىجنگيدند و رجزى بدين مضمون مىخواندند : « بنى غفار به حق دانند « و مردم حندف و نيز بنى نزار « كه ما با شمشير بران « به گروه بدكاران ضربت مىزنيم « اى قوم ! با شمشير و نيزه « از ابناى آزادگان دفاع كنيد . » گويد : دو جوان جابرى ، سيف بن حارث بن سريع و مالك بن عبد بن سريع كه عمو زاده بودند و پسران يك مادر ، پيش حسين آمدند و گريه كنان نزديك وى شدند . حسين به آنها گفت : « برادرزادگان براى چه مىگرييد ؟ اميدوارم به همين زودى خوشدل شويد . » گفتند : « خدايمان به فدايت كند ، به خدا بر خويشتن نمىگرييم ، بر تو مىگرييم كه مىبينيم در ميانت گرفته‌اند و توان دفاع از تو نداريم . » گفت : « برادرزادگان ، خدايتان در اين غم و پشتيبانى كه به جان از من مىكنيد بهترين پاداش پرهيزكاران دهد . » گويد : حنظلة بن اسعد شامى بيامد و پيش روى حسين بايستاد و اين آيات را به بانگ بلند خواند : « * ( يا قَوْمِ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الأَحْزابِ . مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ ) *